رد پای باران
 
انقدر با ذوق اومد تو وب و نوشتم که بعدش برم ب دوستام خبر بدم......فکر میکنین چی دیدم؟

اونا هم بدتر از من وبشون رو تعطیل کردن.....آره خب از وقتی وایبر،تانگو،نیمباز،وی چت،واتس آپ و....... اومده دیگه کسی دلش نمیخواد که به اینجور جاها سر بزنه...

دیگه همه تو موبایلشون یه فضای مجازی دارن،نیازی نیس که به این ور فضای مجازی سر بزنن....دیگه همه به جای اینکه اینجا بیان برا مطالب دوستاشون نظر بدن،میرن تانگو یا جاهای دیگه عکسای دوستاشون رو لایک  میکنن...

دیکه کامنت داره از بین میره و لایک جاشو داره میگیره...دیگه همه چی داره خیلی مختصر میشه و البته کار مردم رو راحت میکنن دیگه....

البته نمیخوام شعار بدم....ولی وقتی رفتم دیدم دوستایی که دوسال پیش باهم تبادل نظر داشتیم اونا هم وبشون تعطیله شوکه شدم....فکر میکردم چون من مشغله زیاد داشتم نتونستم ب وبم سر بزنم....نگو همه اینجورین...

به هر حال خوشحال میشم بازم نظرات قشنگتون رو ببینم.......

[ یکشنبه دوازدهم مرداد 1393 ] [ 3:39 بعد از ظهر ] [ سحر ] [ ]
سلام به همگی...............من بعد دوسال برگشتم....

خیلی دلم براتون تنگ شده بود....این درس  واقعا نمیزاره به وبلاگم برسم،خیلی دلم واسه اینجا تنگ شده بود...سعی میکنم زود زود اینجا سر بزنم

الانم دارم دارم برا ارشد میخونم...وقت کنم حتما بهتون سر میزنم

دوستتون دارم دوستای گلم...

نظر یادتون نره.............میخوام بدونم این مدت چیکارا کردین؟

[ یکشنبه دوازدهم مرداد 1393 ] [ 3:25 بعد از ظهر ] [ سحر ] [ ]

نقاشی های سه بعدی "رامون بروین" آن‌قدر واقعی به نظر میر‌سند که ذهن را بین نقاشی و واقعیت به اشتباه وا می‌دارند. این هنرمند هلندی 31 ساله در نقاشی‌های خود از تکنیک‌های متعددی استفاده می‌کند که از جمله آنها تکنیک "توهم دیداری" است که سال‌هاست هنرمندان عرصه نقاشی‌های سه بعدی از آن استفاده می‌کنند. رامون که ساکن اروپاست این تکنیک را با تکنیک سایه روشن و تمرکز نور بر نقاشی‌هایش درآمیخته تا چنین تصاویر بی‌نظیری را خلق کند.

نظر یادتون نره

بقیه عکس ها در ادامه ی مطلب.....


ادامه مطلب
[ جمعه دوازدهم آبان 1391 ] [ 2:28 بعد از ظهر ] [ سحر ] [ ]

بعد از حادثه یازدهم سپتامبر که منجر به فروریختن برج های دو قلوی معروف آمریکا شد یک

شرکت از بازماندگان شرکت های دیگری که افرادش از این حادثه جان سالم به در برده بودند

خواست تا از فضای در دسترس شرکت آنها استفاده کنند

 

در صبح روز ملاقات مدیر واحد امنیت داستان زنده ماندن این افراد را برای بقیه نقل کرد و همه

این داستان ها در یک چیز مشترک بودند و آن اتفاقات کوچک بود
...
..
.


*مدیر شرکت آن روز نتوانست به برج برسد چرا که روز اول کودکستان پسرش بود

و باید شخصا در کودکستان حضور می یافت

*همکار دیگر زنده ماند چون نوبت او بود که برای بقیه شیرینی دونات بخرد

*یکی از خانم ها دیرش شد چون ساعت زنگدارش سر وقت زنگ نزد

*یکی دیگر نتوانست به اتوبوس برسد

*یکی دیگر غذا روی لباسش ریخته بود و به خاطر تعویض لباسش تاخیر کرد

*اتومبیل یکی دیگر روشن نشده بود

*یکی دیگر درست موقع خروج از منزل به خاطر زنگ تلفن مجبور شده بود برگردد

*یکی دیگر تاخیر بچه اش باعث شده بود که نتواند سروقت حاضر شود

*یکی دیگر تاکسی گیرش نیامده بود

و یکی که مرا تحت تاثیر قرار داده بود کسی بود که آن روز صبح یک جفت کفش نو خریده بود و

با وسایل مختلف سعی کرد به موقع سرکار حاضر شود. اما قبل از اینکه به برج ها برسد روی

پایش تاول زده بود و به همین خاطر کنار یک دراگ استور ایستاد تا یک چسب زخم بخرد و به

همین خاطر زنده ماند!

به همین خاطر

هر وقت، در ترافیک گیر می افتم

آسانسوری را از دست می دهم

مجبورم برگردم تا تلفنی را جواب دهم

و همه چیزهای کوچکی که آزارم می دهد

با خودم فکر می کنم که

خدا می خواهد در این لحظه من زنده بمانم




دفعه بعد هم که شما حس کردید صبح تان خوب شروع نشده است

نمی توانید کلید ماشین را پیدا کنید

با چراغ قرمز روبرو می شوید

عصبانی یا افسرده نشوید

...بدانید که خدا مشغول مواظبت از شماست

[ جمعه دهم شهریور 1391 ] [ 4:59 بعد از ظهر ] [ سحر ] [ ]

نویسنده: طیبه امیر جهادی

خلاصه داستان: این رمان حکایت دختری هست که بنا به اتفاقی با خانواده یه دوستش آشنا می‌شه  این آشنایی به خانواده میکشه تا این که پسر خانواده به ایران بر میگرده این دو باهم ازدواج میکنند ولی‌...

برای دانلود رو لینک زیر کلیک کنید

دانلود

[ شنبه بیست و هشتم مرداد 1391 ] [ 4:33 بعد از ظهر ] [ سحر ] [ ]

سلام به دوستاي گلم، دختر باران و پسر آفتاب

خوشحالم که تولد دوسالگی وبلاگتون رو کنار همدیگه جشن گرفتید.

امیدوارم همیشه کنار همدیگه شاد خوشحال باشین...

راستش اومدم تو وبلاگتون بهتون تبريك بگم هر كاري كردم نظرم ثبت نشد.دفعه ي ديگه كه به وبلاگم اومديد ايميلتون رو برام بزاريد يه كار كوچولو باهاتون دارم.

ممنون كه به جشن وبلاگتون دعوتم كرديد.

 

 

[ جمعه بیست و هفتم مرداد 1391 ] [ 10:30 بعد از ظهر ] [ سحر ] [ ]

زمین لرزه ای به بزرگی 6.2 ریشتر ساعت 16:53 دقیقه روز شنبه با مرکزیت اهر در آذربایجان شرقی به وقوع پیوست و زلزله دیگری نیز به بزرگی 6 ریشتر ساعت 17:04 دقیقه در ورزقان آذربایجان شرقی گزارش شده است .

بر اساس این گزارش ‌ ۶۰ روستا در منطقه اهر بین ۵۰ تا ۸۰ درصد خسارت دیده و ۴ روستا نیز حدود ۱۰۰ درصد تخریب شده است.

مركز زلزله كه شهرستان اهر بوده و تا به امروز تلفات زيادي داشت و افراد زيادي هم مجروح شدن.تا كنون پس لرزه هاي زيادي رخ داده.مردم شهرستان هاي ديگر و بخصوص تبريز  هم شاهد زلزله و پس لرزه هاي آن بوده اند.

امروز علي دايي و شهاب عباسي(بازيگر، نويسنده و كارگردان طنز خنده بازار) در مناطق زلزله زده حاضر شده و اظهار همدردي كردند.

احسان حدادي هم بلافاصله  پس از بازگشت به ايران گفت: تصميم دارم مدال خود را به بچه هاي سرطاني هديه كنم و همين امروز براي كمك به زلزله زدگان اذربايجان شرقي به اين استان سفر ميكنم تا هر كمكي كه از دستم برآيد براي مردم زلزله زده ي اين استان انجام دهم.

و اما :

حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي در پي حادثه تلخ زلزله در منطقه شمال غرب كشور با صدور پيامي براي خسارت ديدگان و بازماندگان اين حادثه صبر و اجر مسالت كردند.
متن پيام به اين شرح است:
بسم الله الرحمن الرحيم
حادثه ي تلخ زلزله ي آذربايجان مايه ي اندوه عميق گرديد. رحمت خداوند بر درگذشتگان و شفاي عاجل براي مصدومان و صبر و اجر براي بازماندگان و خسارت ديدگان را از خداوند متعال مسألت ميكنم.
لازم است مسئولان محترم و عموم ملت عزيز مساعي خود را براي كاهش آلام اين عزيزان به كار برند.
والسلام عليكم و رحمه الله
سيّدعلي خامنه اي
22/مردادماه/1391

"همچنين تراب محمدي"مديركل ميراث فرهنگي و گردشگري آذربايجان شرقي   با بيان اينكه مركز شهر تبريز از زلزله‌ي روز گذشته آسيبي نديده است؛افزود: بيشتر آثار تاريخي دو شهر اهر و هريس كه زلزله در مركز آن‌ها رخ داد، بين 15 تا 40 درصد آسيب ديدند.

وي ادامه داد: بازار تاريخي اهر به‌عنوان يكي از مهم‌ترين آثار اين شهر 35 تا 40 درصد آسيب ديد. همچنين مجموعه‌ي شيخ شهاب‌الدين اهري، تنها موزه‌ي ادب و عرفان كشور در اين شهر و يك كاروانسراي تاريخي در شهر هريس آسيب ديدند. البته اين آثار تاريخي قابل مرمت هستند

در استان آذربايجان شرقي دو روز عزاي عمومي اعلام شد...

ضمن عرض تسليت به هم استاني هاي خودم  واظهار همدردي با زلزله زدگان،براي قربانيان اين حادثه طلب آمرزش و براي بازماندگان از خداوند صبر و تحمل را خواستارم.

 

منبع:

http://roozeno.com

http://isna.ir

http://www.jamejamonline.ir

 

 

[ دوشنبه بیست و سوم مرداد 1391 ] [ 10:6 بعد از ظهر ] [ سحر ] [ ]

شاید اشتباه از من بود.

باز هم باز هم اشتباه کردم و اعتماد کردم

چرا ما آدم ها انقدر سریع اعتماد می کنیم و انقدر سریع به واسطه ی اعتمادی که کردیم دست به کارهایی می زنیم که.......

اون وقت بلافاصله دست به دامان خدا می شیم تا ما رو نجات بده، تا یک بار دیگه "ستار العیوب" بودنش رو نشونمون بده و یک بار دیگه آبرومون رو بخره و ما هم قول میدیم که دیگه به هیچ کس اعتماد نکنیم و واسه خود خودمون زندگی کنیم و بس...

اما آیا واقعا اونقدر اراده داریم تا بتونیم حتی فقط برای مدت کوتاهی سر حرفمون باشیم و کار دست خودمون ندیم؟!

خدایا به ما کمک کن تا پیمانی رو که توی این شبهای قشنگ قدر با تو و خودمون می بندیم رو فراموش نکنیم و واقعا یک شروع زیبا را تجربه کنیم، شروعی که هیچ گاه پایانش تلخ و بی بازگشت نیست. پایانی که مثل شروعش قشنگه، قشنگ و پر از امید...

آمین

[ سه شنبه هفدهم مرداد 1391 ] [ 12:31 بعد از ظهر ] [ سحر ] [ ]

دانلود آهنگ امون با حجم 1.6 مگابایت با کیفیت 56

دانلود آهنگ امون با حجم 3.9 مگابایت با کیفیت 128

(برای دانلود روی لینک مورد نظر راست کلیک کرده و گزینه ی

Save Target  As… را انتخاب کنید)

[ جمعه سیزدهم مرداد 1391 ] [ 12:55 بعد از ظهر ] [ سحر ] [ ]

 فضيلت ماه مبارك رمضان

 

پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد: «ماه رجب ماه خدا و ماه شعبان ماه من و ماه رمضان، ماه امت من است،هر كس همه اين ماه را روزه بگيرد بر خدا واجب است كه همه گناهانش را ببخشد، بقيه عمرش را تضمين كند و او را از تشنگى و عطش دردناك روز قيامت امان دهد.»


بقیه در ادامه ی مطلب...


ادامه مطلب
[ دوشنبه دوم مرداد 1391 ] [ 9:37 قبل از ظهر ] [ سحر ] [ ]
نمونه سؤالات ادبیات

    در این بیت چه صنعتی بکار رفته است؟ (بی وفایی، دل من از غصه داغون شده)

 

· صنعت ایهام
· صنعت نفت
· صنعت پتروشیمی
· صنایع سنگین

    شاعر قرون ده دوازده؟

 

· هاتف اصفهانی
· ابی اصفهانی
· اندی اصفهانی
· سیاوش قمیشی اصفهانی

    صرف فعل خوردن؟

 

· خوردی
· صرف شده
· میل ندارم
· نوش جان
نویسنده منطق الطیر؟

· عطار نیشابوری
· نجار نیشابوری
· سمسار نیشابوری
· دلال نیشابوری
 
بقیه در ادامه ی  مطلب...

ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و ششم تیر 1391 ] [ 4:13 بعد از ظهر ] [ سحر ] [ ]

سال ۳۶۵ روز است در حالی که:

۱- در سال ۵۲ جمعه داریم و میدانید که جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب ۳۱۳ روز باقی میماند.

۲- حداقل ۵۰ روز مربوط به تعطیلات تابستانی است که به دلیل گرمای هوامطالعه ی دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است. بنابراین۲۶۳ روز دیگرباقیمیماند.

۳- در هر روز ۸ ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا”۱۲۲ روز میشود. بنابراین ۱۴۱ روز باقی میماند.

۴- اما سلامتی جسم و روح روزانه ۱ ساعت تفریح را میطلبد که جمعا”۱۵ روز میشود. پس ۱۲۶ در روز باقی میماند.

۵- طبیعتا ”۲ ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است که در کل ۳۰ روز میشود. پس ۹۶ روز باقی میماند.

۶- ۱ ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفنی لازم است. چراکه انسان موجودی اجتماعی است. این خود ۱۵ روز است. پس ۸۱ روز باقی میماند.

۷- روزهای امتحان ۳۵ روز از سال را به خود اختصاص میدهند. پس ۴۶ روز باقی میماند.

۸- تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست کم ۳۰ روز در سال هستند. پس ۱۶ روز باقی میماند.

۹- در سال شما ۱۰ روز را به بازی میگذرانید. پس ۶ روز باقی میماند.

۱۰- در سال حداقل ۳ روز به بیماری طی میشود و ۳ روز دیگر باقی است .

۱۱- سینما رفتن و سایر امور شخصی هم ۲ روز را در بر میگیرند. پس ۱ روز باقی می ماند.

۱۲- یک روز باقی مانده همان روز تولد شماست. چگونه می توان در آن روز درس خواند؟

 

[ سه شنبه سیزدهم تیر 1391 ] [ 7:13 بعد از ظهر ] [ سحر ] [ ]

 

گارسون:چي ميل داريد؟آب ميوه؟سودا؟مايلو(شير شكلات)؟يا قهوه؟

مشتري:لطفا يك چاي.

گارسون:چاي سيلان؟چاي گياهي؟چاي بوش؟چاي بوش و عسل؟سرد يا سبز؟

مشتري:سيلان لطفا.

گارسون:چه جور ميل داريد؟با شير يا بدون شير؟

مشتري:با شير لطفا.

گارسون:شير؟پودر شير يا شير غليظ؟

مشتري:شير لطفا.

گارسون:شير بز؟شير شتر؟يا شير گاو؟

مشتري:لطفا شير گاو.

گارسون:شير گاوهاي مناطق قطبي يا شير گاو هاي آفريقايي؟

مشتري:فكر كنم چاي بدون شير بخورم.

گارسون:با شيرين كننده ميل داريد؟يا با شكر؟يا با عسل؟

مشتري:با شكر.

گارسون:شكر چغندر قند؟يا شكر نيشكر؟

مشتري:با شكر نيشكر لطفا.

گارسون:شكر سفيد،قهوه اي يا زرد؟

مشتري:لطفا چاي رو فراموش كنيد،فقط يك ليوان آب به من بديد!

گارسون:آب معدني يا آب بدون گاز؟

مشتري:آب معدني.

گارسون:طعم دار يا بدون طعم؟

مشتري:ترجيح ميدم از تشنگي بميرم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

[ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 2:43 بعد از ظهر ] [ سحر ] [ ]

مواردي شگفت انگيز از زندگي آلبرت انيشتين وجود دارد كه خيلي از ماها آن را نميدانيم.شايد با خواندن موارد شگفت انگيز از زندگي او شگفت زده شويد:


ادامه مطلب
[ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 12:18 بعد از ظهر ] [ سحر ] [ ]

خواندن مطلب در ادامه ي مطلب...


ادامه مطلب
[ جمعه بیست و سوم دی 1390 ] [ 10:53 قبل از ظهر ] [ سحر ] [ ]

 

بقیه ی عکس ها در ادامه ی مطلب...


ادامه مطلب
[ شنبه هفتم آبان 1390 ] [ 9:12 قبل از ظهر ] [ سحر ] [ ]
تو عكس زير يه شخصي هست كه هر كسي نميتونه اون شخص رو تو تصوير تشخيص بده!!!!!!!!!!

اول يكمي به عكس نگاه كنيد بعد بگين كه اون شخص كجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جواب رو تو ادامه ي مطلب نوشتم كه شخص كجاي تصوير ماست.



ادامه مطلب
[ سه شنبه پانزدهم شهریور 1390 ] [ 7:3 بعد از ظهر ] [ سحر ] [ ]

سلام به همه ي دوستان

ببخشيد كه يه مدت نبودم.اما با اين آپ اومدم تا يكمي سريال هاي ماه رمضان رو نقد كنيم.

مثل اينكه امسال شبكه هاي يك و دو سه سيما تصميم گرفتن كه فيلم هايي در مورد شيطان و فرشته و جن پري بسازن.

شبكه ي يك كه اسم سريالش"سقوط يك فرشته"هست داستانش از اين قراره كه دو تا دوست به اسم فاطمه و سارا كه خيلي همديگه رو دوست داشتن تو كنكور شركت ميكنن و يكيشون قبول ميشه و يكيشون نه.

از طرف ديگه هم سرو كله ي يه پسره به اسم نيما پيدا ميشه كه به سارا ابراز علاقه ميكنه.

تازگيا هم به فاطمه ابراز علاقه كرده.ما كه نفهميديم اين آقا نيما كدومش رو ميخواد؟!!!!

از قرار معلوم و بر اساس گفته هاي بينندگان مثل اينكه نيما شيطان قصه ي ماست.البته هيچي معلوم نيس.شايدم فرشته بود.شايدم به خاطر دشمني كه با حاج آقا داشته ميخواد تلافي كنه.

خلاصه آخر داستان ديدنيه!!!!!!!!!!!!!!!

شبكه دو هم كه اسم سريالش"سي امين روز"هست.اين سريال به جاي شيطان فرشته داره.تو اين سريال يه نفر قاتله.پس اين سريال با كشت و كشتار و خونريزي همراهه.بنابراين براي افرادي كه نازك نارنجي هستن اين سريال توصيه نميشه.

اما سريال شبكه ي سه"پنج كيلومتر تا بهشت".

در اينجا هم تعدادي كشته و مجروح داريم كه روح يكي از كشته ها كه به كما رفته در تلاشه كه جسمش رو نجات بده.البته راه هاي مختلفي رو امتحان كرده ولي چون روح بوده نتونسته.بنابرين به كمك دختري كه اونم روح بوده تونسته به خواب يكي بره و تا حدودي ماجرارو بگه.

خلاصه تا اينجا هم روح داشتيم هم فرشته هم شيطان و هم كشته.

اما سريال شبكه تهران"سه دونگ سه دونگ".در اين سريال اصلا از جن و پري فرشته خبري نيست.

داستان طنزه و ديدنش خالي از لطف نيست.

راستي شما كدوم يكي از اين سريال هارو دوست دارين؟

[ دوشنبه سی و یکم مرداد 1390 ] [ 11:57 بعد از ظهر ] [ سحر ] [ ]
سلام سلام به همگی

اگه گفتین امروز چه روزیه؟؟؟؟؟؟نمیدونید؟؟؟؟

خب بزارید من بگم.امروز یعنی   مرداد روز تولد آبجیمه

حالا هر کی میخواد تو جشن ما شرکت کنه بیاد دنیال ما

موافقین با یه آهنگ شروع کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

روز تولد تو شد تولدت مبارک

پارتی امشبت چی شد تولدت مبارک

کاغذ رنگی بزنید به هر طرف تو خونه

با دایره زنگی بزنید همگی برات بخونیم

کیک تولد بیارید تولدت مبارک

سبد سبد گل بیارید تولدت مبارک

(تولدت مبارک)

آرزو کن که امسال غصه و غم نباشه

باز گل ناز خورشید از رو چشات طلوع شه

زندگیت از امروز با دلخوشی شروع شه

باز گل ناز خورشید از رو چشات طلوع شه

از این همه عزیزان یک دونه کم نباشه

همه با هم دورش حلقه بزنید

بازم براش دست بزنید (با هم الان هورا بکشید (هاااااااای)

بابا بیاین وسط همه با هم برقصیم)

وای چه قشنگه امشب شب تولد توست

وای همه شادن امشب فقط به خاطر توست

وای چه قشنگه امشب شب تولد توست

وای همه شادن امشب فقط به خاطر توست

تولدت مبارک

راستی یادم رفت دی جی های مهمونی رو معرفی کنم

دی جی ساسی(ساسی مانکن نه ها)

دی جی مریم

داش یادم میرفت که از خودتون پذیرایی نکردین

حالا وقتشه که من کادومو بدم

یه وقت فکر نکنید که من برا آبجیم کفش خریدم.نه!از بین این همه کادو فقط یکیش توش پره بقیه خالیه.حالا باید خواهری بگرده پیدا کنه.

حالا بماند که چی براش خریدم

الان دیگه وقت کیکه.

اینم کیک

ا

امیدوارم که بهتون خوش گذشته باشه

تا یادم نرفته بگم که آبجیم تو وبلاگ خودش یه جشن گرفته هر کی خواست به این آدرس بره:

 http://www.leilyy73.blogfa.com/

[ چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ] [ 0:26 قبل از ظهر ] [ سحر ] [ ]

یه روز یه استاد فلسفه میاد سر کلاس و به دانشجوهاش میگه:

امروز میخوام ازتون امتحان بگیرم ببینم درسهایی رو که تا حالا بهتون دادمو خوب یاد گرفتین یا نه…!

بعد یه صندلی میاره و میذاره جلوی کلاس و به دانشجوها میگه:

با توجه به مطالبی که من تا به امروز بهتون درس دادم، ثابت کنید که این صندلی وجود نداره؟!

دانشجوها به هم نگاه کردن و همه شروع کردن به نوشتن روی برگه…

بعد از چند لحظه یکی از دانشجوها برگه شو داد و از کلاس خارج شد…

روزی که نمره ها اعلام شده بود، بالاترین نمره رو همون دانشجو گرفته بود !

اون فقط رو برگه اش یه جمله نوشته بود:

کدوم صندلی ؟  

دوستای گلم نظر یادتون نره هاااااااااااااااا.

[ پنجشنبه ششم مرداد 1390 ] [ 12:19 بعد از ظهر ] [ سحر ] [ ]

      

این شعر از مرحوم آقاسی هستش که خودم خیلی دوست دارم خیلی هم طرفدار داره.

عید نیمه شعبان رو هم به همتون تبریک میگم.

راستی برای ظهور آقا ۵ تا صلوات بفرستین.

خبر آمد خبری در راه است   

سرخوش ان دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید شاید

پرده از چهره گشاید شاید

دست افشان پای کوبان می روم

بر در سلطان خوبان می روم

می روم بار دگر مستم کند

بی سر و بی پا و بی دستم کند 

می روم کز خویشتن بیرون شوم

در پی لیلا رخی مجنون شوم

هر که نشناسد امام خویش را

برکه بسپارد زمام خویش را

با همه لحن خوش آوایی ام

در به در کوچه تنهاییم

ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر

نغمه تو از همه پرشورتر

کاش که این فاصله را کم کنی

محنت این قافله را کم کنی

کاش که همسایه ما می شدی

مایه ی آسایه ما می شدی

هر که به دیدار تو نایل شود

یک شبه حلال مسایل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد

سینه ما را عطشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت

شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه جان منست

نامه تو خط امان منست

ای نگهت خواستگه آفتاب

بر من ظلمت زده یک شب بتاب

پرده برانداز زچشم ترم

تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یار و مددکار ما

کی و کجا وعده دیدار ما

دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد

به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم

تویی که نقطه عطفی به اوج آیینم

کدام گوشه مشعر کدام کنج منا

به شوق وصل تو در انتظار بنشینم

ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش

تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد

ببوسم خاک پاک جمکران را

تجلی خانه پیغمبران را

خبر آمد خبری در راه است

سرخوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید شاید.....

      

[ شنبه بیست و پنجم تیر 1390 ] [ 2:55 بعد از ظهر ] [ سحر ] [ ]
سلام دوستان

من یه نظر سنجی تو وبلاگم گذاشتم که شما با نظر هاتون به من بگین که وبلاگ من در چه حدیه.

اگه تو وبلاگم بگردید اون نظر سنجی رو پیدا میکنید.

ممنون میشم اگه منو در هر چه بهتر شدن وبلاگم کمک کنید.

[ چهارشنبه پانزدهم تیر 1390 ] [ 10:13 قبل از ظهر ] [ سحر ] [ ]
      

روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند

آنها تصمیم گرفتند تا قایم موشک بازی کنند

 متاسفانه انشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت.

او باید تا 100 میشمرد و سپس شروع به جستجو میکرد.

 همه پنهان شدند الا نیوتون …

نیوتون فقط یک مربع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد.

دقیقا در مقابل انشتین.

 انشتین شمرد۹۸,۹۹,۱۰۰ 

 او چشماشو باز کرد ودید که نیوتون در مقابل چشماش ایستاده.

انشتین فریاد زد نیوتون بیرون( سوک سوک)

  نیوتون با خونسردی تکذیب کرد و گفت من بیرون نیستم.

 او ادعا کرد که اصلا من نیوتون نیستم.

 تمام دانشمندان از مخفیگاهشون بیرون اومدن

تا ببینن اون چطور میخواد ثابت کنه که نیوتون نیست…

 نیوتون ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام…

که منو نیتون بر متر مربع میکنه

 از آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابر یک پاسکال می باشد

بنابراین من پاسکالم پس پاسکال باید بیرون بره (پاسکال سوک سوک)

               

                                     

 

[ چهارشنبه پانزدهم تیر 1390 ] [ 9:39 قبل از ظهر ] [ سحر ] [ ]

               سلام سلام سلام دوستای خوبم

بالاخره امتحاناتم تموم شد و من اومدم...

البته همون جوری که قول داده بودم با دست پر.

در یکی از دبیرستان های تهران هنگام برگزاری امتحانات سال ششم دبیرستان به عنوان موضوع انشا این مطلب داده شد که:


شجاعت یعنی چه؟

محصلی در قبال این موضوع فقط نوشته بود:

"شجاعت یعنی این"

و برگه خود را سفید به ممتحن تحویل داده بود و رفته بود.
اما برگه آن جوان دست به دست دبیران گشته بود و همه به اتفاق و بدون استثنا به ورقه سفید او نمره 20 دادند.

فکر می کنید اون دانش آموز چه کسی می تونست باشه؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دکتر شریعتی!!!
حالا به نظر شما شجاعت یعنی چی؟؟
 
[ سه شنبه هفتم تیر 1390 ] [ 11:44 بعد از ظهر ] [ سحر ] [ ]
سلام دوستای گلم

خوب هستین؟؟؟؟؟؟

اومدم بگم که چون امتحانات دانشگاهیم داره شروع میشه دیگه نمیتونم آپ کنم.

تقریبا دو هفته دیگه با دست پر میام

ولی نظرای خوشگلتون رو میام میخونم

دیگه نمیدونم چی بنویسم

فعلا بای

[ سه شنبه هفدهم خرداد 1390 ] [ 3:56 بعد از ظهر ] [ سحر ] [ ]

تو به من خندیدی

و نمی‌دانستی

من به چه دلهره از باغچه‌ی همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلوده به من کرد نگاه

سیب دندان‌زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سال‌ها هست که در گوش من آرام، آرام

خش‌خش گام تو تکرارکنان می‌دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق این پندارم،

که چرا خانه‌ی کوچک ما سیب نداشت؟

"حمید مصدق"

جوابیه ی فروغ فرخ زاد به حمید مصدق:

من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را...
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت

 

[ جمعه سیزدهم خرداد 1390 ] [ 4:2 بعد از ظهر ] [ سحر ] [ ]

برای دیدن بقیه عکس ها به "ادامه مطلب"بروید.


ادامه مطلب
[ پنجشنبه پنجم خرداد 1390 ] [ 2:2 بعد از ظهر ] [ سحر ] [ ]

برای دیدن بقیه عکس ها به "ادامه مطلب "بروید.

 


ادامه مطلب
[ پنجشنبه پنجم خرداد 1390 ] [ 1:53 بعد از ظهر ] [ سحر ] [ ]
هندویی عقربی را دید که در آب برای نجات خویش دست و پا میزند ...
هندو به قصد کمک دستش را به طرف عقرب دراز کرد اما عقرب تلاش کرد تا نیشش بزند !

با این وجود مرد هنوز تلاش میکرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد اما
عقرب دوباره سعی کرد او را نیش بزند !!!

مردی در آن نزدیکی به او گفت : چرا از نجات عقربی که مدام نیش میزند دست نمیکشی ؟!
هندو گفت : عقرب به اقتضای طبیعتش نیش میزند طبیعت عقرب نیش زدن است و طبیعت من عشق ورزیدن ...

چرا باید از طبیعت خود که عشق ورزیدن است فقط به علت این که طبیعت عقرب نیش زدن است دست بکشم ؟!

هیچگاه از عشق ورزیدن دست نکش همیشه خوب باش حتی اگر اطرافیانت نیش بزنند.



[ پنجشنبه پنجم خرداد 1390 ] [ 1:32 بعد از ظهر ] [ سحر ] [ ]

در صلیب و زنگ ناقوس کلیسا
من خدا را دیده ام
در نهیب طور ده فرمان موسی
من خدا را دیده ام
در پیام ؟ زرتوشت اهورا
در قیام خاتم خوبان دنیا
من خدا را دیده ام
من خدا را دیده ام من خدا را دیده ام

در طلوع صادق صبح سپیده
من خدا را دیده ام
در غروب آفتاب رنگ پریده
من خدا را دیده ام
در خطوط چهره ای زحمت کشیده
در نگاه پیرمردی کار دیده
من خدا را دیده ام
من خدا را دیده ام من خدا را دیده ام

در نهاد شعر مولانا و حافظ
من خدا را دیده ام
در شبی در یک فضای عاشقانه
من خدا را دیده ام
همره هر لحظه از روح لطافت
پر کشیدن در فضایی عارفانه
من خدا را دیده ام
من خدا را دیده ام من خدا را دیده ام

در زلال چشمه ای جوشیده از سنگ
من خدا را دیده ام
در پر پروانه ای زیبا و خوش رنگ
من خدا را دیده ام
در نوای زیر و بم های یک آهنگ
سوز دل در نغمه مرغ شباهنگ
من خدا را دیده ام
من خدا را دیده ام من خدا را دیده ام

 

 

[ پنجشنبه پنجم خرداد 1390 ] [ 12:59 بعد از ظهر ] [ سحر ] [ ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

از خدا پرسیدم:خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟

خدا جواب داد: گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر،

با اعتماد زمان حال را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو.

ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .

شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن.

زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانی که چطور زندگی کنی
لینک دوستان
امکانات وب






دریافت کد جملات شریعتی

آگهی رایگان
mouse code|mouse code

كد ماوس