(تولدت مبارک)
آرزو کن که امسال غصه و غم نباشه![]()
![]()
![]()
![]()
باز گل ناز خورشید از رو چشات طلوع شه
زندگیت از امروز با دلخوشی شروع شه
باز گل ناز خورشید از رو چشات طلوع شه
از این همه عزیزان یک دونه کم نباشه
|
رد پای باران |
نقاشی های سه بعدی "رامون بروین" آنقدر واقعی به نظر میرسند که ذهن را بین نقاشی و واقعیت به اشتباه وا میدارند. این هنرمند هلندی 31 ساله در نقاشیهای خود از تکنیکهای متعددی استفاده میکند که از جمله آنها تکنیک "توهم دیداری" است که سالهاست هنرمندان عرصه نقاشیهای سه بعدی از آن استفاده میکنند. رامون که ساکن اروپاست این تکنیک را با تکنیک سایه روشن و تمرکز نور بر نقاشیهایش درآمیخته تا چنین تصاویر بینظیری را خلق کند.
نظر یادتون نره بقیه عکس ها در ادامه ی مطلب..... ادامه مطلب [ جمعه دوازدهم آبان 1391 ] [ 2:28 بعد از ظهر ] [ سحر ]
[ ]
بعد از حادثه یازدهم سپتامبر که منجر به فروریختن برج های دو قلوی معروف آمریکا شد یک شرکت از بازماندگان شرکت های دیگری که افرادش از این حادثه جان سالم به در برده بودند خواست تا از فضای در دسترس شرکت آنها استفاده کنند
در صبح روز ملاقات مدیر واحد امنیت داستان زنده ماندن این افراد را برای بقیه نقل کرد و همه این داستان ها در یک چیز مشترک بودند و آن اتفاقات کوچک بود و باید شخصا در کودکستان حضور می یافت با وسایل مختلف سعی کرد به موقع سرکار حاضر شود. اما قبل از اینکه به برج ها برسد روی پایش تاول زده بود و به همین خاطر کنار یک دراگ استور ایستاد تا یک چسب زخم بخرد و به همین خاطر زنده ماند! هر وقت، در ترافیک گیر می افتم آسانسوری را از دست می دهم مجبورم برگردم تا تلفنی را جواب دهم و همه چیزهای کوچکی که آزارم می دهد با خودم فکر می کنم که خدا می خواهد در این لحظه من زنده بمانم نمی توانید کلید ماشین را پیدا کنید با چراغ قرمز روبرو می شوید عصبانی یا افسرده نشوید ...بدانید که خدا مشغول مواظبت از شماست [ جمعه دهم شهریور 1391 ] [ 4:59 بعد از ظهر ] [ سحر ]
[ ]
نویسنده: طیبه امیر جهادی خلاصه داستان: این رمان حکایت دختری هست که بنا به اتفاقی با خانواده یه دوستش آشنا میشه این آشنایی به خانواده میکشه تا این که پسر خانواده به ایران بر میگرده این دو باهم ازدواج میکنند ولی... برای دانلود رو لینک زیر کلیک کنید [ شنبه بیست و هشتم مرداد 1391 ] [ 4:33 بعد از ظهر ] [ سحر ]
[ ]
سلام به دوستاي گلم، دختر باران و پسر آفتاب خوشحالم که تولد دوسالگی وبلاگتون رو کنار همدیگه جشن گرفتید. امیدوارم همیشه کنار همدیگه شاد خوشحال باشین... راستش اومدم تو وبلاگتون بهتون تبريك بگم هر كاري كردم نظرم ثبت نشد.دفعه ي ديگه كه به وبلاگم اومديد ايميلتون رو برام بزاريد يه كار كوچولو باهاتون دارم. ممنون كه به جشن وبلاگتون دعوتم كرديد.
[ جمعه بیست و هفتم مرداد 1391 ] [ 10:30 بعد از ظهر ] [ سحر ]
[ ]
زمین لرزه ای به بزرگی 6.2 ریشتر ساعت 16:53 دقیقه روز شنبه با مرکزیت اهر در آذربایجان شرقی به وقوع پیوست و زلزله دیگری نیز به بزرگی 6 ریشتر ساعت 17:04 دقیقه در ورزقان آذربایجان شرقی گزارش شده است . بر اساس این گزارش ۶۰ روستا در منطقه اهر بین ۵۰ تا ۸۰ درصد خسارت دیده و ۴ روستا نیز حدود ۱۰۰ درصد تخریب شده است. مركز زلزله كه شهرستان اهر بوده و تا به امروز تلفات زيادي داشت و افراد زيادي هم مجروح شدن.تا كنون پس لرزه هاي زيادي رخ داده.مردم شهرستان هاي ديگر و بخصوص تبريز هم شاهد زلزله و پس لرزه هاي آن بوده اند. امروز علي دايي و شهاب عباسي(بازيگر، نويسنده و كارگردان طنز خنده بازار) در مناطق زلزله زده حاضر شده و اظهار همدردي كردند. احسان حدادي هم بلافاصله پس از بازگشت به ايران گفت: تصميم دارم مدال خود را به بچه هاي سرطاني هديه كنم و همين امروز براي كمك به زلزله زدگان اذربايجان شرقي به اين استان سفر ميكنم تا هر كمكي كه از دستم برآيد براي مردم زلزله زده ي اين استان انجام دهم. و اما : حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي در پي حادثه تلخ زلزله در منطقه شمال غرب كشور با صدور پيامي براي خسارت ديدگان و بازماندگان اين حادثه صبر و اجر مسالت كردند. "همچنين تراب محمدي"مديركل ميراث فرهنگي و گردشگري آذربايجان شرقي با بيان اينكه مركز شهر تبريز از زلزلهي روز گذشته آسيبي نديده است؛افزود: بيشتر آثار تاريخي دو شهر اهر و هريس كه زلزله در مركز آنها رخ داد، بين 15 تا 40 درصد آسيب ديدند. وي ادامه داد: بازار تاريخي اهر بهعنوان يكي از مهمترين آثار اين شهر 35 تا 40 درصد آسيب ديد. همچنين مجموعهي شيخ شهابالدين اهري، تنها موزهي ادب و عرفان كشور در اين شهر و يك كاروانسراي تاريخي در شهر هريس آسيب ديدند. البته اين آثار تاريخي قابل مرمت هستند
در استان آذربايجان شرقي دو روز عزاي عمومي اعلام شد... ضمن عرض تسليت به هم استاني هاي خودم واظهار همدردي با زلزله زدگان،براي قربانيان اين حادثه طلب آمرزش و براي بازماندگان از خداوند صبر و تحمل را خواستارم.
منبع:
[ دوشنبه بیست و سوم مرداد 1391 ] [ 10:6 بعد از ظهر ] [ سحر ]
[ ]
شاید اشتباه از من بود. باز هم باز هم اشتباه کردم و اعتماد کردم چرا ما آدم ها انقدر سریع اعتماد می کنیم و انقدر سریع به واسطه ی اعتمادی که کردیم دست به کارهایی می زنیم که....... اون وقت بلافاصله دست به دامان خدا می شیم تا ما رو نجات بده، تا یک بار دیگه "ستار العیوب" بودنش رو نشونمون بده و یک بار دیگه آبرومون رو بخره و ما هم قول میدیم که دیگه به هیچ کس اعتماد نکنیم و واسه خود خودمون زندگی کنیم و بس... اما آیا واقعا اونقدر اراده داریم تا بتونیم حتی فقط برای مدت کوتاهی سر حرفمون باشیم و کار دست خودمون ندیم؟! خدایا به ما کمک کن تا پیمانی رو که توی این شبهای قشنگ قدر با تو و خودمون می بندیم رو فراموش نکنیم و واقعا یک شروع زیبا را تجربه کنیم، شروعی که هیچ گاه پایانش تلخ و بی بازگشت نیست. پایانی که مثل شروعش قشنگه، قشنگ و پر از امید... آمین [ سه شنبه هفدهم مرداد 1391 ] [ 12:31 بعد از ظهر ] [ سحر ]
[ ]
دانلود آهنگ امون با حجم 1.6 مگابایت با کیفیت 56 دانلود آهنگ امون با حجم 3.9 مگابایت با کیفیت 128 (برای دانلود روی لینک مورد نظر راست کلیک کرده و گزینه ی Save Target As… را انتخاب کنید) [ جمعه سیزدهم مرداد 1391 ] [ 12:55 بعد از ظهر ] [ سحر ]
[ ]
فضيلت ماه مبارك رمضان
پيامبر اكرم(ص) مىفرمايد: «ماه رجب ماه خدا و ماه شعبان ماه من و ماه رمضان، ماه امت من است،هر كس همه اين ماه را روزه بگيرد بر خدا واجب است كه همه گناهانش را ببخشد، بقيه عمرش را تضمين كند و او را از تشنگى و عطش دردناك روز قيامت امان دهد.»
ادامه مطلب [ دوشنبه دوم مرداد 1391 ] [ 9:37 قبل از ظهر ] [ سحر ]
[ ]
نمونه سؤالات ادبیات
در این بیت چه صنعتی بکار رفته است؟ (بی وفایی، دل من از غصه داغون شده) · صنعت ایهام · صنعت نفت · صنعت پتروشیمی · صنایع سنگین شاعر قرون ده دوازده؟ · هاتف اصفهانی · ابی اصفهانی · اندی اصفهانی · سیاوش قمیشی اصفهانی صرف فعل خوردن؟ · خوردی · صرف شده · میل ندارم · نوش جان نویسنده منطق الطیر؟ · عطار نیشابوری · نجار نیشابوری · سمسار نیشابوری · دلال نیشابوری بقیه در ادامه ی مطلب...
ادامه مطلب [ دوشنبه بیست و ششم تیر 1391 ] [ 4:13 بعد از ظهر ] [ سحر ]
[ ]
سال ۳۶۵ روز است در حالی که: ۱- در سال ۵۲ جمعه داریم و میدانید که جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب ۳۱۳ روز باقی میماند. ۲- حداقل ۵۰ روز مربوط به تعطیلات تابستانی است که به دلیل گرمای هوامطالعه ی دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است. بنابراین۲۶۳ روز دیگرباقیمیماند. ۳- در هر روز ۸ ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا”۱۲۲ روز میشود. بنابراین ۱۴۱ روز باقی میماند. ۴- اما سلامتی جسم و روح روزانه ۱ ساعت تفریح را میطلبد که جمعا”۱۵ روز میشود. پس ۱۲۶ در روز باقی میماند. ۵- طبیعتا ”۲ ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است که در کل ۳۰ روز میشود. پس ۹۶ روز باقی میماند. ۶- ۱ ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفنی لازم است. چراکه انسان موجودی اجتماعی است. این خود ۱۵ روز است. پس ۸۱ روز باقی میماند. ۷- روزهای امتحان ۳۵ روز از سال را به خود اختصاص میدهند. پس ۴۶ روز باقی میماند. ۸- تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست کم ۳۰ روز در سال هستند. پس ۱۶ روز باقی میماند. ۹- در سال شما ۱۰ روز را به بازی میگذرانید. پس ۶ روز باقی میماند. ۱۰- در سال حداقل ۳ روز به بیماری طی میشود و ۳ روز دیگر باقی است . ۱۱- سینما رفتن و سایر امور شخصی هم ۲ روز را در بر میگیرند. پس ۱ روز باقی می ماند. ۱۲- یک روز باقی مانده همان روز تولد شماست. چگونه می توان در آن روز درس خواند؟
[ سه شنبه سیزدهم تیر 1391 ] [ 7:13 بعد از ظهر ] [ سحر ]
[ ]
گارسون:چي ميل داريد؟آب ميوه؟سودا؟مايلو(شير شكلات)؟يا قهوه؟ مشتري:لطفا يك چاي. گارسون:چاي سيلان؟چاي گياهي؟چاي بوش؟چاي بوش و عسل؟سرد يا سبز؟ مشتري:سيلان لطفا. گارسون:چه جور ميل داريد؟با شير يا بدون شير؟ مشتري:با شير لطفا. گارسون:شير؟پودر شير يا شير غليظ؟ مشتري:شير لطفا. گارسون:شير بز؟شير شتر؟يا شير گاو؟ مشتري:لطفا شير گاو. گارسون:شير گاوهاي مناطق قطبي يا شير گاو هاي آفريقايي؟ مشتري:فكر كنم چاي بدون شير بخورم. گارسون:با شيرين كننده ميل داريد؟يا با شكر؟يا با عسل؟ مشتري:با شكر. گارسون:شكر چغندر قند؟يا شكر نيشكر؟ مشتري:با شكر نيشكر لطفا. گارسون:شكر سفيد،قهوه اي يا زرد؟ مشتري:لطفا چاي رو فراموش كنيد،فقط يك ليوان آب به من بديد! گارسون:آب معدني يا آب بدون گاز؟ مشتري:آب معدني. گارسون:طعم دار يا بدون طعم؟ مشتري:ترجيح ميدم از تشنگي بميرم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! [ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 2:43 بعد از ظهر ] [ سحر ]
[ ]
مواردي شگفت انگيز از زندگي آلبرت انيشتين وجود دارد كه خيلي از ماها آن را نميدانيم.شايد با خواندن موارد شگفت انگيز از زندگي او شگفت زده شويد:
ادامه مطلب [ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 12:18 بعد از ظهر ] [ سحر ]
[ ]
[ جمعه بیست و سوم دی 1390 ] [ 10:53 قبل از ظهر ] [ سحر ]
[ ]
[ شنبه هفتم آبان 1390 ] [ 9:12 قبل از ظهر ] [ سحر ]
[ ]
تو عكس زير يه شخصي هست كه هر كسي نميتونه اون شخص رو تو تصوير تشخيص بده!!!!!!!!!! اول يكمي به عكس نگاه كنيد بعد بگين كه اون شخص كجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ جواب رو تو ادامه ي مطلب نوشتم كه شخص كجاي تصوير ماست.
ادامه مطلب [ سه شنبه پانزدهم شهریور 1390 ] [ 7:3 بعد از ظهر ] [ سحر ]
[ ]
سلام به همه ي دوستان ببخشيد كه يه مدت نبودم.اما با اين آپ اومدم تا يكمي سريال هاي ماه رمضان رو نقد كنيم. مثل اينكه امسال شبكه هاي يك و دو سه سيما تصميم گرفتن كه فيلم هايي در مورد شيطان و فرشته و جن پري بسازن. شبكه ي يك كه اسم سريالش"سقوط يك فرشته"هست داستانش از اين قراره كه دو تا دوست به اسم فاطمه و سارا كه خيلي همديگه رو دوست داشتن تو كنكور شركت ميكنن و يكيشون قبول ميشه و يكيشون نه. از طرف ديگه هم سرو كله ي يه پسره به اسم نيما پيدا ميشه كه به سارا ابراز علاقه ميكنه. تازگيا هم به فاطمه ابراز علاقه كرده.ما كه نفهميديم اين آقا نيما كدومش رو ميخواد؟!!!! از قرار معلوم و بر اساس گفته هاي بينندگان مثل اينكه نيما شيطان قصه ي ماست.البته هيچي معلوم نيس.شايدم فرشته بود.شايدم به خاطر دشمني كه با حاج آقا داشته ميخواد تلافي كنه. خلاصه آخر داستان ديدنيه!!!!!!!!!!!!!!! شبكه دو هم كه اسم سريالش"سي امين روز"هست.اين سريال به جاي شيطان فرشته داره.تو اين سريال يه نفر قاتله.پس اين سريال با كشت و كشتار و خونريزي همراهه.بنابراين براي افرادي كه نازك نارنجي هستن اين سريال توصيه نميشه.
اما سريال شبكه ي سه"پنج كيلومتر تا بهشت". در اينجا هم تعدادي كشته و مجروح داريم كه روح يكي از كشته ها كه به كما رفته در تلاشه كه جسمش رو نجات بده.البته راه هاي مختلفي رو امتحان كرده ولي چون روح بوده نتونسته.بنابرين به كمك دختري كه اونم روح بوده تونسته به خواب يكي بره و تا حدودي ماجرارو بگه.
خلاصه تا اينجا هم روح داشتيم هم فرشته هم شيطان و هم كشته. اما سريال شبكه تهران"سه دونگ سه دونگ".در اين سريال اصلا از جن و پري فرشته خبري نيست. داستان طنزه و ديدنش خالي از لطف نيست. راستي شما كدوم يكي از اين سريال هارو دوست دارين؟ [ دوشنبه سی و یکم مرداد 1390 ] [ 11:57 بعد از ظهر ] [ سحر ]
[ ]
سلام سلام به همگی اگه گفتین امروز چه روزیه؟؟؟؟؟؟ خب بزارید من بگم.امروز یعنی حالا هر کی میخواد تو جشن ما شرکت کنه بیاد دنیال ما
موافقین با یه آهنگ شروع کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ روز تولد تو شد تولدت مبارک پارتی امشبت چی شد تولدت مبارک کاغذ رنگی بزنید به هر طرف تو خونه با دایره زنگی بزنید همگی برات بخونیم کیک تولد بیارید تولدت مبارک سبد سبد گل بیارید تولدت مبارک (تولدت مبارک) آرزو کن که امسال غصه و غم نباشه باز گل ناز خورشید از رو چشات طلوع شه زندگیت از امروز با دلخوشی شروع شه باز گل ناز خورشید از رو چشات طلوع شه از این همه عزیزان یک دونه کم نباشه همه با هم دورش حلقه بزنید بازم براش دست بزنید (با هم الان هورا بکشید (هاااااااای) بابا بیاین وسط همه با هم برقصیم) وای چه قشنگه امشب شب تولد توست وای همه شادن امشب فقط به خاطر توست وای چه قشنگه امشب شب تولد توست وای همه شادن امشب فقط به خاطر توست تولدت مبارک
راستی یادم رفت دی جی های مهمونی رو معرفی کنم
داش یادم میرفت که از خودتون پذیرایی نکردین حالا وقتشه که من کادومو بدم
حالا بماند که چی براش خریدم الان دیگه وقت کیکه. اینم کیک ا امیدوارم که بهتون خوش گذشته باشه
تا یادم نرفته بگم که آبجیم تو وبلاگ خودش یه جشن گرفته هر کی خواست به این آدرس بره: [ چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ] [ 0:26 قبل از ظهر ] [ سحر ]
[ ]
یه روز یه استاد فلسفه میاد سر کلاس و به دانشجوهاش میگه: امروز میخوام ازتون امتحان بگیرم ببینم درسهایی رو که تا حالا بهتون دادمو خوب یاد گرفتین یا نه…! بعد یه صندلی میاره و میذاره جلوی کلاس و به دانشجوها میگه: دانشجوها به هم نگاه کردن و همه شروع کردن به نوشتن روی برگه… بعد از چند لحظه یکی از دانشجوها برگه شو داد و از کلاس خارج شد… روزی که نمره ها اعلام شده بود، بالاترین نمره رو همون دانشجو گرفته بود ! اون فقط رو برگه اش یه جمله نوشته بود: کدوم صندلی ؟
دوستای گلم نظر یادتون نره هاااااااااااااااا. [ پنجشنبه ششم مرداد 1390 ] [ 12:19 بعد از ظهر ] [ سحر ]
[ ]
این شعر از مرحوم آقاسی هستش که خودم خیلی دوست دارم خیلی هم طرفدار داره. عید نیمه شعبان رو هم به همتون تبریک میگم. راستی برای ظهور آقا ۵ تا صلوات بفرستین.
[ شنبه بیست و پنجم تیر 1390 ] [ 2:55 بعد از ظهر ] [ سحر ]
[ ]
سلام دوستان
من یه نظر سنجی تو وبلاگم گذاشتم که شما با نظر هاتون به من بگین که وبلاگ من در چه حدیه. اگه تو وبلاگم بگردید اون نظر سنجی رو پیدا میکنید. ممنون میشم اگه منو در هر چه بهتر شدن وبلاگم کمک کنید. [ چهارشنبه پانزدهم تیر 1390 ] [ 10:13 قبل از ظهر ] [ سحر ]
[ ]
روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند آنها تصمیم گرفتند تا قایم موشک بازی کنند متاسفانه انشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت. او باید تا 100 میشمرد و سپس شروع به جستجو میکرد. همه پنهان شدند الا نیوتون … نیوتون فقط یک مربع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد. دقیقا در مقابل انشتین. انشتین شمرد۹۸,۹۹,۱۰۰ او چشماشو باز کرد ودید که نیوتون در مقابل چشماش ایستاده. انشتین فریاد زد نیوتون بیرون( سوک سوک) نیوتون با خونسردی تکذیب کرد و گفت من بیرون نیستم. او ادعا کرد که اصلا من نیوتون نیستم. تمام دانشمندان از مخفیگاهشون بیرون اومدن تا ببینن اون چطور میخواد ثابت کنه که نیوتون نیست… نیوتون ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام… که منو نیتون بر متر مربع میکنه از آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابر یک پاسکال می باشد بنابراین من پاسکالم پس پاسکال باید بیرون بره (پاسکال سوک سوک)
[ چهارشنبه پانزدهم تیر 1390 ] [ 9:39 قبل از ظهر ] [ سحر ]
[ ]
سلام سلام سلام دوستای خوبم بالاخره امتحاناتم تموم شد و من اومدم... البته همون جوری که قول داده بودم با دست پر.
در یکی از دبیرستان های تهران هنگام برگزاری امتحانات سال ششم دبیرستان به عنوان موضوع انشا این مطلب داده شد که: شجاعت یعنی چه؟
محصلی در قبال این موضوع فقط نوشته بود:
"شجاعت یعنی این"
و برگه خود را سفید به ممتحن تحویل داده بود و رفته بود.
اما برگه آن جوان دست به دست دبیران گشته بود و همه به اتفاق و بدون استثنا به ورقه سفید او نمره 20 دادند.
فکر می کنید اون دانش آموز چه کسی می تونست باشه؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دکتر شریعتی!!!
حالا به نظر شما شجاعت یعنی چی؟؟
![]() [ سه شنبه هفتم تیر 1390 ] [ 11:44 بعد از ظهر ] [ سحر ]
[ ]
سلام دوستای گلم خوب هستین؟؟؟؟؟؟ اومدم بگم که چون امتحانات دانشگاهیم داره شروع میشه دیگه نمیتونم آپ کنم. تقریبا دو هفته دیگه با دست پر میام ولی نظرای خوشگلتون رو میام میخونم دیگه نمیدونم چی بنویسم فعلا بای [ سه شنبه هفدهم خرداد 1390 ] [ 3:56 بعد از ظهر ] [ سحر ]
[ ]
تو به من خندیدی "حمید مصدق"
جوابیه ی فروغ فرخ زاد به حمید مصدق: من به تو خنديدم
[ جمعه سیزدهم خرداد 1390 ] [ 4:2 بعد از ظهر ] [ سحر ]
[ ]
[ پنجشنبه پنجم خرداد 1390 ] [ 2:2 بعد از ظهر ] [ سحر ]
[ ]
[ پنجشنبه پنجم خرداد 1390 ] [ 1:53 بعد از ظهر ] [ سحر ]
[ ]
![]() هندویی عقربی را دید که در آب برای نجات خویش دست و پا میزند ... هندو به قصد کمک دستش را به طرف عقرب دراز کرد اما عقرب تلاش کرد تا نیشش بزند ! با این وجود مرد هنوز تلاش میکرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد اما عقرب دوباره سعی کرد او را نیش بزند !!! مردی در آن نزدیکی به او گفت : چرا از نجات عقربی که مدام نیش میزند دست نمیکشی ؟! هندو گفت : عقرب به اقتضای طبیعتش نیش میزند طبیعت عقرب نیش زدن است و طبیعت من عشق ورزیدن ... چرا باید از طبیعت خود که عشق ورزیدن است فقط به علت این که طبیعت عقرب نیش زدن است دست بکشم ؟! هیچگاه از عشق ورزیدن دست نکش همیشه خوب باش حتی اگر اطرافیانت نیش بزنند. ![]() [ پنجشنبه پنجم خرداد 1390 ] [ 1:32 بعد از ظهر ] [ سحر ]
[ ]
در صلیب و زنگ ناقوس کلیسا در طلوع صادق صبح سپیده در نهاد شعر مولانا و حافظ در زلال چشمه ای جوشیده از سنگ
[ پنجشنبه پنجم خرداد 1390 ] [ 12:59 بعد از ظهر ] [ سحر ]
[ ]
بچه ای یک برگ کاغذ به مادرش داد . مادر که در حال آشپزی بود ،دستهایش را با حوله تمیز کرد و نوشته را با صدای بلند خواند. او نوشته بود :
صورتحساب !!! کوتاه کردن چمن باغچه 5.000 تومان مراقبت از برادر کوچکم 2.000 تومان نمره ریاضی خوبی که گرفتم 3.000 تومان بیرون بردن زباله 1000 تومان جمع بدهی شما به من :12.000 تومان !
مادر نگاهی به چشمان منتظر پسرش کرد،چند لحظه خاطراتش را مرور کرد و سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب این را نوشت: بابت 9 ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ بابت تمام شبهائی که به پایت نشستم و برایت دعا کردم هیچ بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ بابت غذا ، نظافت تو ، اسباب بازی هایت هیچ و اگر شما اینها را جمع بزنی خواهی دید که : هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است وقتی پسر آن چه را که مادرش نوشته بود خواند چشمانش پر از اشک شد ودر حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد. گفت:
مامان ... دوستت دارم آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت: قبلاً بطور کامل پرداخت شده !!!
قابل توجه اونهائی که فکر میکنند مرور زمان انها را بزرگ کرده و حالا که هیکل درشت کردند خدا را هم بنده نیستند. بعضی وقتها نیازه به این موارد فکر کنیم ... کسانی که از خانواده دور هستند شاید بهتر درک کنند.
نتیجه گیری منطقی: جایی که احساسات پا میذاره منطق کور میشه!!! مادر متوجه نشد که پسرش داره سرش کلاه میذاره : جمع بدهی میشه 11.000 تومان نه 12.000 تومان !!!
[ دوشنبه پانزدهم شهریور 1389 ] [ 12:4 بعد از ظهر ] [ سحر ]
[ ]
دیروز داشتم یه متنی می خوندم همینکه تیتر متن رو دیدم کنجکاو شدم ببینم که یک لیوان آب قورباغه یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟ شاید یکمی چندش آور باشه و بعضی ها خوششون نیاد برای همین قبل از خوندن به کسایی که جنبه ی این جور چیزا رو ندارن توصیه می کنم که اصلا نخونن!!!!! بعد نیایین بگین که رفتیم یه لیوان آب قورباغه درست کردیم بعدش این جوری شدیم و اون جوری شدیم. عواقب کار به من هیچ ربطی نداره خب حالا لطفا متن زیر رو بخونید.
کار من گونزالس،یکی از انبوه مغازه داران پرویی است که این روز ها نوشیدنی محبوب مردمان این کشور را تهیه و عرضه می کند.او روزانه 50تا100قورباغه را در آکواریومی بزرگ در رستورانش نگه می دارد.با ورود هر مشتری او یک قورباغه از آکواریوم بیرون درآورده و به کاشی ها می کوبد تا بمیرد،سپس با شکاف دادن شکم قورباغه پوست آن را می کند. او در مخلوط کن خود3قاشق عسل،عصاره ی گیاهان محلی و چندین قاشق پودر "ریشه ی آندی"به همراه شیر تازه ریخته و قورباغه پوست کنده شده را هم به آن می افزاید. مخلوط حاصل که پس از در هم آمیختن تمامی این مواد عجیب حاصل می شود،همان"آب قورباغه"محبوب پرویی هاست که هر لیوان آن یک دلار قیمت دارد. گونزالس می گوید روزانه حداقل 50مشتری به مغازه وی می آیند و در ساعات اولیه ی صبح و یا عصر برای رفع خستگی و یافتن انرژی دوباره،"آب قورباغه"سفارش می دهند. مردم پرو معتقدند این معجون قدیمی نه تنها انرژی زاست،بلکه قدرت ذهنی آنان را به نحو قابل توجهی افزایش می دهد.در این میان خواص درمانی گوشت قورباغه و داروهای محلی را هم نباید نادیده گرفت. گونزالس می گوید:متاسفانه هنوز توریست ها به نوشیدن این معجون عادت نکرده اند.آنها ترجیح می دهند تا چند لحظه ای به تماشای درست شدن معجون بنشینند و بعد با چهره ای در هم کشیده،رستوران را ترک کنند.اگر انها می دانستتد که این معجون چه معجزه ای می کند،قطعا وضع مالی ما هم بهتر می شد.پرویی ها قرن هاست که اثرات معجزه آسای این معجون را می دانند،حالا شاید این بار برای نخستین بار است که ما در ملا عام و به خارجی ها،راز ماندگاری و سلامت خودمان را نشان می دهیم،اما آنها در عوض تشکر از ما روی بر می گردانند. خب حالا نظر بدین بگین که چه جوری بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ [ یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 ] [ 12:51 بعد از ظهر ] [ سحر ]
[ ]
|
|
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] |