رد پای باران



![]() |
|
|
تا اطلاع ثانوی تعطیل سلام
شاید این آخرین آپم باشه آخه درس و مدرسه نمیذاره که! الانم که پیش دانشگاهی هستمو باید سخته سخت برای کنکور درس بخونم واسه همین اصلا وقت نمیکنم بیام نمیگم این وبلاگ برای همیشه تعطیل شد نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! فقط واسه یه مدت کوچولو پس تا اطلاع ثانوی خداحافظ
نوشته شده توسط سوگند | لینک ثابت | یک لیوان آب قورباغه لطفا! دیروز داشتم یه متنی می خوندم همینکه تیتر متن رو دیدم کنجکاو شدم ببینم که یک لیوان آب قورباغه یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟ شاید یکمی چندش آور باشه و بعضی ها خوششون نیاد برای همین قبل از خوندن به کسایی که جنبه ی این جور چیزا رو ندارن توصیه می کنم که اصلا نخونن!!!!! بعد نیایین بگین که رفتیم یه لیوان آب قورباغه درست کردیم بعدش این جوری شدیم و اون جوری شدیم. عواقب کار به من هیچ ربطی نداره خب حالا لطفا متن زیر رو بخونید کار من گونزالس،یکی از انبوه مغازه داران پرویی است که این روز ها نوشیدنی محبوب مردمان این کشور را تهیه و عرضه می کند.او روزانه 50تا100قورباغه را در آکواریومی بزرگ در رستورانش نگه می دارد.با ورود هر مشتری او یک قورباغه از آکواریوم بیرون درآورده و به کاشی ها می کوبد تا بمیرد،سپس با شکاف دادن شکم قورباغه پوست آن را می کند. او در مخلوط کن خود3قاشق عسل،عصاره ی گیاهان محلی و چندین قاشق پودر "ریشه ی آندی"به همراه شیر تازه ریخته و قورباغه پوست کنده شده را هم به آن می افزاید. مخلوط حاصل که پس از در هم آمیختن تمامی این مواد عجیب حاصل می شود،همان"آب قورباغه"محبوب پرویی هاست که هر لیوان آن یک دلار قیمت دارد. گونزالس می گوید روزانه حداقل 50مشتری به مغازه وی می آیند و در ساعات اولیه ی صبح و یا عصر برای رفع خستگی و یافتن انرژی دوباره،"آب قورباغه"سفارش می دهند. مردم پرو معتقدند این معجون قدیمی نه تنها انرژی زاست،بلکه قدرت ذهنی آنان را به نحو قابل توجهی افزایش می دهد.در این میان خواص درمانی گوشت قورباغه و داروهای محلی را هم نباید نادیده گرفت. گونزالس می گوید:متاسفانه هنوز توریست ها به نوشیدن این معجون عادت نکرده اند.آنها ترجیح می دهند تا چند لحظه ای به تماشای درست شدن معجون بنشینند و بعد با چهره ای در هم کشیده،رستوران را ترک کنند.اگر انها می دانستتد که این معجون چه معجزه ای می کند،قطعا وضع مالی ما هم بهتر می شد.پرویی ها قرن هاست که اثرات معجزه آسای این معجون را می دانند،حالا شاید این بار برای نخستین بار است که ما در ملا عام و به خارجی ها،راز ماندگاری و سلامت خودمان را نشان می دهیم،اما آنها در عوض تشکر از ما روی بر می گردانند. خب حالا نظر بدین بگین که چه جوری بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نوشته شده توسط سوگند | لینک ثابت | مراقب...باش
نوشته شده توسط سوگند | لینک ثابت | مدل لباس سلام دوستان خوب هستین ؟؟؟؟؟؟؟؟ امروز می خوام یکمی تو وبلاگم تغییراتی بدم واسه اونایی که اهل مد هستن یه چندتا مدل لباس گذاشتم امیدوارم که خوشتون بیاد
برای دیدن عکس ها به ادامه ی مطلب بروید راستی نظر یادتون نره لطفا
ادامه مطلب نوشته شده توسط سوگند | لینک ثابت | کلمات پر معنی پر معنی ترین کلمه" ما" است...آن را بکار ببند.
با نشاط ترین کلمه "کار"است... به آن بپرداز. رساترین کلمه "وفاداری"است... سر عهدت بمان. نوشته شده توسط سوگند | لینک ثابت | تجارت یک تاجر آمریکایی نزدیک یک روستای مکزیکی ایستاده بود. در همان موقع یک قایق کوچک ماهی گیری رد شد که داخلش چند تا ماهی بود.
نوشته شده توسط سوگند | لینک ثابت | دوست
دو دوست در بيابان همسفر بودند. در طول راه با هم دعوا كردند. يكي به ديگري سيلي زد.. دوستي كه صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هيچ حرفي روي شن نوشت: « امروز بهترين دوستم مرا سيلي زد». گرفتند حمام كنند. دوستش او را نجات داد. داد .» سيلي ات زدم ،بر روي شن و حالا بر روي سنگ نوشتي ؟» دوستش پاسخ داد :«وقتي دوستي تو را ناراحت مي كند بايد آن را بر روي شن بنويسي تا بادهاي بخشش آن را پاك كند. ولي وقتي به تو خوبي مي كند بايد آن را روي سنگ حك كني تا هيچ
بادي آن را پاك نكند.»
نوشته شده توسط سوگند | لینک ثابت | سیاهی
بعد از تحمل چندین روز تاریکی ، بالاخره سرش را از خاک بیرون آورد . گرما را پشت خود احساس کرد، صورتش را بالا گرفت تمام وجودش غرق نورخورشید شد. روزها گذشت ، بزرگ و بزرگتر شد.هر روز بیشتر قد می کشید ولی فقط ، پایش درخاک زنجیر شده بود ! و تنها غصه اش این بود که چرا باد ، ابر ، آب ، پرندگان برای رفتن آزادند ؟ حتی این سنگها که با بارانی شسته می شوند و در سرازیری تپه بدور خود می غلتند ، زنجیر شده خاک نیستند ! و اوست که در بند این زمین است ! گیاه کوچک دیوانه وار سرش را بدست باد می سپرد و رقصی از سر جنون می کرد . تا روزی که به بار نشست و گل داد. گل قاصدک !
نوشته شده توسط سوگند | لینک ثابت | پیر زن یک پیرزن چینی دوکوزۀ آب داشت که آنها را به دو سر چوبی که روی دوشش می گذاشت ، آویخته بود و از این کوزه ها برای آوردن آب از جویبار استفاده می کرد...یکی از این کوزه ها ترک داشت ، در حالی که کوزه دیگر بی عیب و سالم بود و همۀ آب را در خود نگه می داشت ...هر بار که زن پس از پرکردن کوزه ها ، راه دراز جویبار تا خانه را می پیمود ، آب از کوزه ای که ترک داشت چکه می کرد و زمانی که زن به خانه می رسید ، کوزه نیمه پر بود....دو سال تمام ، هر روز زن این کار را انجام می داد و همیشه کوزه ای که ترک داشت ، نیمی از آبش را در راه از دست می داد .....پس از دوسال سرانجام روزی کوزۀ ترک دار در کنار جویبار به زن گفت :من از خویشتن شرمسارم . زیرا این شکافی که در پهلوی من است ، سبب نشت آب می شود و زمانی که تو به خانه می رسی ، من نیمه پر هستم .پیر زن لبخندی زد و به کوزۀ ترک دار گفت :
نوشته شده توسط سوگند | لینک ثابت | در بیابان ترس از مرگ...!
در بیابان ترس از مرگ...!
دعا نکنیم از خطر محفوظ بمانیم دعا کنیم ، بدون هراسی در دل با خطر در آویزیم ؛ نخواهیم دردمان تسکین یابد ، دلی بخواهیم که درد را به هیچ بگیرد . در آوردگاه زندگی در پی متحد نباشیم به نیروی خویش بسنده کنیم . هراسان و نگران ، برای رهایی ، چشم به دست دیگران نباشیم صبری بخواهیم که خود ، آزادی خویش را فراچنگ آوریم . یاریم کن ترس را از خود برانم ، و تنها به هنگام موفقیت ، رحمت تو را در دل احساس کنم ، بگذار به هنگام نامرادی گرمای دستانت را احساس کنم .
نوشته شده توسط سوگند | لینک ثابت | ××××××× قطره دلش دريا ميخواست. خيلي وقت بود كه به خدا گفته بود. هر بار خدا ميگفت: از قطره تا دريا راهيست طولاني. راهي از رنج و عشق و صبوري. هر قطره را لياقت دريا نيست
کاش وقتی زندگی فرصت دهد گاهی از پروانه ها یادی کنیم ما همه روزی از اینجا می رویم کاش این پروانه را باور کنیم
نوشته شده توسط سوگند | لینک ثابت | فرمول زندگی فرمول زندگی عبارت است از: تلاش+پشتکار-یاس÷فرصت ها=زندگی ایده آل
نوشته شده توسط سوگند | لینک ثابت | جزیره درجزیره ای زیبا تمام حواس زندگی می کردند: شادی- غم- غرور-عشق و... روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت. همه ساکنین جزیره قایقهایشان را آماده وجزیره را ترک می کردند اما عشق می خواست تا آخرین لحظه بماند چون او عاشق جزیره بود. وقتی جزیره به زیر آب فرومی رفت عشق از ثروت که با قایق با شکوهی جزیره را ترک می کرد کمک خواست و به او گفت: آیا می توانم با تو همسفر شوم؟ ثروت گفت: نه من مقدار زیادی طلا و نقره داخل قایقم دارم و دیگر جایی برای تو وجود ندارد. نوشته شده توسط سوگند | لینک ثابت | چند سخن از بزرگان ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
نوشته شده توسط سوگند | لینک ثابت | نثر ریاضی این شعر یا بهتر بگم این نثر رو من به افتخار آقای دهقانی(دبیر حسابان مدرسه ی ما) آپ کردم. جا داره که از همین جا از همه ی زحماتشون تشکر و قدر دانی کنم. امیدوارم خوشتون بیاد اگر از غمهایت روزی صد بار مشتق بگیری از اضطرابهایت ریشه nام بگیریواز ترسهایت بی نهایت حد بگیری آنگاه خواهی دید که مجموع غمهایت به صفر میل میکند وlimامید در قلبت بی نهایت میشوداگر نتوانستی بر مصائب چیره شوی میتوانی به تعداد دلخواه از هوپیتال استفاده کنی اگر از آنها حد گرفتی و حد آن مبهم شد با استفاده از هم ارزی می توان آنرا رفهع ابهام کنی اگر در اندیشه ات نسبت به مسئله کاملی مزاحم احساس کردی اندیشه ات را به جز صحیح ببر تا ناخالصی های ذهنت را ببرد وذهنی بدون تشویش به تو تحویل دهد. اندیشه ات را میان شادی ها قرار بده تا بنا به قضیه ی قشارروح تو نیز به شادی مطلق برسد اگر در جزئی از زندگی ات ناپیوستگی احساس کردی می توان آنرا به نا پییوستگی رفع شدنی برطرف کنی پس برای مشاهده موفقیت هایت میتوان مجموع شادیهایت را با استفاده از انتگرال محاسبه کنی میتوان از شادی وامید زندگی دنبالهای بسازی که حد آن همگرا به زندگی روشنی باشد واگر در این طریق به راستی ایمانت شک کردی نا درستی ان شک ها را با برهان خلف نقص کن عوامل منفی شخصیت را به زیر قدر مطلق ببر بگذار تا به تو شخصیت مثبت دهد از روحت انتگرال بگیر بگذار روح تو مانند مجموعه ای باشد که بالاترین کران آنخدا باشد
نوشته شده توسط سوگند | لینک ثابت | خدایا... خدایا دیوار مهرت بر سرم ویران نکن اشک چشمان ترم بازیچه ی میدان نکن گر دلم را آجر آجر از محبت ساختی دیگری را در سرای این دلم مهمان نکن
نوشته شده توسط سوگند | لینک ثابت | عشق و موفقیت و ثروت خانمي3پيرمردجلوي درب خانه اش ديد. نوشته شده توسط سوگند | لینک ثابت | این هم چند تا عکس جالب از طبیعت
امیدوارم که خوشتون اومده باشه راستی نظر یادتون نره
نوشته شده توسط سوگند | لینک ثابت | به نام دل های زیبا به نام دل های زیبا ما به خاطر زیبایی هاست که پا به این دنیا می گذاریم و به خاطر زیبایی زندگی می کنیم و به خاطر زیبایی ها دل به همه چیز می بندیم و به خاطر زیبایی هاست که تمام مشکلات زندگی را به دوش ناتوان خویش می کشیم و حتی به خاطر زیبایی هاست که عاشق و معشوق می شویم و دل به زندگیه بی وفا می بندیم و در آخر به هر چیز که می خواستیم نمی رسیم ولی با آن بی وفایی که زندگی دارد بار دیگر می گوییم: زندگی زیباست ای زیبا پسند زنده اندیشان به زیبایی رسند آنقدر زیباست،کز برایش می توان از جان گذشت
نوشته شده توسط سوگند | لینک ثابت |
آخرین مطالب:
|